مرتضى مطهرى
163
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
معلومة الكنه است ، يا لااقل قابل معلوم شدن است ، مثلا مىتوانيم بگوييم اين « الف » است كه موجود است ، آن « ب » است كه موجود است و آن سومى « ج » است كه موجود است ، ولى حق تعالى ماهيتش مجهولة الكنه است اما ماهيت دارد . بعد وقتى مىپرسيم پس مقصود از اينكه ماهيتش عين وجود است چيست ، مىگويند مقصود اين است كه آن ماهيت مجهولة الكنه با اين ماهيات معلومة الكنه در اين جهت با هم فرق دارند كه اين ماهيات ذاتشان به حيثى است كه اگر قطع نظر از ماوراء ذات كنيم لا اقتضاء از موجوديت و معدوميتاند : الف در ذات خودش نه اقتضاء موجوديت دارد نه اقتضاء معدوميت ؛ يعنى از ذاتش نه وجود انتزاع مىشود نه عدم ، بلكه وجود آنگاه از ذات او انتزاع مىشود كه علتى با او رابطه برقرار كرده باشد . وقتى كه يك علت با الف رابطه برقرار مىكند آن وقت است كه از اين الف وجود انتزاع نمىشود . اگر علت با الف ارتباط برقرار نكند هيچ وقت از اين الف وجود انتزاع نمىشود . ولى ذات واجب الوجود ذاتى است كه از خود ذات بما هى هى وجود انتزاع مىشود . اينها آمدهاند مطلب را به اين شكل تلقى كردهاند ولى همانطور كه ملا صدرا مىگويد اين حرف غير از حرف بو على و امثال بو على است . بو على و امثال او در واقع مىخواهند اصلا نفى ماهيت از واجب تعالى بكنند ، نه اينكه بگويند ماهيت دارد ولى مجهولة الكنه است ، كه فرقش با ماهيات ديگر در اين است كه در ماهيت واجب تعالى وجود از حاقّ ذاتش انتزاع مىشود ولى ساير ماهيات نه ، از حاقّ ذاتشان وجود انتزاع نمىشود بلكه به تبع ارتباط با يك علت ، وجود از آنها انتزاع مىشود . و حق با ملا صدرا و امثال اوست ؛ راست مىگويند ؛ عبارات بوعلى هم حكايت مىكند كه مطلب همين طور است . و اينجا يگانه جايى است كه بوعلى سخن را به نحوى گفته است كه اصالت وجود كاملا از حرفش هويداست ؛ و اينكه بعضى مثل ملاصدرا مىگويند بوعلى اصالت وجودى بوده استنادشان به حرفى است كه فقط در اينجا گفته است ؛ ولى چون خود مسألهء اصالت وجود مستقلا برايش مطرح نبوده است قهرا در همه جا اين اصل را رعايت نكرده است . بوعلى در اينجا گفته است همانطور كه ما دو نوع واحد داريم ، يكى واحد به معناى ذاتى كه داراى وحدت است و ديگرى واحد به معناى آن ذاتى كه عين وحدت است ، دو نوع هم موجود داريم ، يكى موجودى كه ذات داراى وجود است و